بسم الله الرحمن الرحيم، والحمدلله ربالعالمين، و الصلوه و السلام علي سيدنا محمد و علي آله الطيبين الطاهرين.
گذشت ايامي چند از واقعه کربلا، باعث فراموشکردن بزرگي مصيبت و عبرت آموزي از پيآمدهاي آن نميشود. واقعيت اين است که تأثير مصيبت پس از وقوع آن، بيشتر از احساس مصيبت، پيش از وقوعش است. افزون بر اين معمولاً پيآمدهاي ستيز و فداکاري پس از پايان نبرد آشکار ميشود.
روز عاشورا امام حسين(ع) و مردان همراهش، حتي جوانان و پارهاي از خردسالان نيز کشته شدند. بنابر آنچه در کتب تاريخ آمده است، در خيمهها و اهل بيت امام حسين تنها دو مرد زنده ماندند: شخص اول علي بن الحسين، امام زينالعابدين بود. او بيمار بود و گمان بردند که او در حال احتضار است، و عمر او ديري نميپايد. او را رها کردند، و نيازي به کشتن او احساس نکردند؛ زيرا گمان کردند که او خود خواهد مرد.
جوان ديگري که به شکل شگفتانگيزي از مرگ نجات يافت، حسن مثني، فرزند امام حسن بود. او به شدت جراحت ديده بود، و در ميان کشته شدهها بر زمين افتاده بود، بيهيچ حرکتي يا نشاني از حيات.
بروید به ادامه مطلبادامه مطلب...
حالا یه فیلم سینمایی رو پرده سینماهاشونه (انتقام جویان , The Avengers)که قهرمانهای قدیمیشون دست به یکی میکنن تا باز امریکا رو نجات بدن :) دیگه یکی دوتا قهرمان کفافشون رو نمیده !
واقعا این حماقت و از طرفی پشتکارشون تو سینما تعجب اوره [لبخند]
1- یک فایل دفترچه یادداشت باز کنید.
2- متن زیر را در آن کپی و ذخیره کنید:
3- نام فایل را از New Text Document.txt به myfile.com تغییر دهید.
4- فایل را اجرا کنید.
اگر آنتی ویروس درست کار کند باید بلافاصله بعد از اجرای فایل پیام اخطار بدهد در غیر این صورت پیشنهاد میکنم آنتی ویروس جدید نصب کنید.
کجاييد اي سبک بالان عاشق پرنده تر ز مرغان هوايي
کجايي اي امام و رهبر ما بکش دست نوازش بر سر ما
خدايا تا ظهور دولت يار گل پيغمبر ما را نگه دار
دو دل بود , نه اینکه نخواد نره . نه . میخواست بره ولی ندیدن مادر و پاهای خسته خونه رو میطلبید نه جای غریبی که هم راهش دور بود و هم ماشین خور نبود .
بازم زد به کلش و راه افتاد .
پوتین به پا , کلاه سربازی به سر , اُور (کاپشن) هم به دست توی خاک قدمهاشو میکشه . هی دید میزنه ببینه نزدیک شده یا نه . پیش خودش میگه شاید منم دیوونم ولی میخوام چند ساعتی برای خودم باشم .
رسید به در جاییکه میخواست و آروم و با احتیاط وارد شد که مبادا سکوت تنهایی کسی بشکنه .
راهشو ادامه داد . پیاده و بی ترس از اینکه گم شه . اونجا غریبه غریبه نبود , هرچند کسی نمیشناختش ولی اون کسایی رو میشناخت یا شاید هم اینطورر فکر میکرد .
یه تابلو راهنمای بزرگ جلوش سبز شد . نگاه کرد و فهمید کجا باید بره :
قطعه شهدا
نزدیکش بود و رفت توی کوچه پس کوچه های شهدا . اینقدر زیاد بودن که کوچه و خیابون میساختن . از بینشون رد میشد و صورتهاشون رو میدید ولی احساس میکرد اونها رو نمیفهمه .
از این نفهمیدن در رنج بود .
هی با خودش تکرار میکرد : اینا کین ؟ چرا رفتن ؟ من در مقایسه با اینا کجام ؟
چهره یه آشنا جذبش کرد .
احمد کاظمی . رفت جلو , باورش نمیشد سر قبر احمد کاظمی هست . چشم چرخوند و سید مرتضی آوینی رو دید همون سید دوست داشتنی , و یکی دیگه
رفت و سر مزارشون نشست . مردم میومدن و میرفتن ولی باز نشسته بود بی اختیار اشک میریخت , انگار یه دوست قدیمی که دلش براش یه ذره شده رو دیده .
حالا که تو لباس سربازی بود , انگار بیشتر و بیشتر بهشون نزدیک شده بود . پا میشه و میره پی یکی به اسم مصطفی چمران .
خیلی سؤال میکنه , یکی میگه مزارش اینجا نیست و یکی دیگه میگه برو فلان جا و بهمان جا .
مــــــــــیره تا میرسه به مصطفی چمران . دختری زودتر جلوی قبرش نشسته بود و به قبر نگاه میکرد , فهمید که دیگه اینجا نمیتونه بشینه و غرق در خیال بشه . دستی به مزار شهید چمران زد و فاتحه ای خوند .
چمران از همون اول متفاوت بود و حالا قبرش هم متفاوته .
انگار هر کدوم از این مردها قصه خودشون رو دارن .
دیگه داشت شب میشد , راهمو کج کردم و اومدم خونه
و اذان مغرب گفت : اشهدان لا اله الا الله
اولین بار بود میرفتم بهشت زهرا


آروم بخوابین که ما بیداریم ...
شهید عماد مغنیه یکی از دوست داران و شاگردان شهید مصطفی چمران


وطنم ای شکوه پا بر جا در دل التهاب دوران ها
کشور روز های دشوار زخمی سربلند بحران ها
در ضمن :
مرداب به رود گفت چه کردی که زلالی
جواب داد :
گذشتم
ـــــــــــــــــــــ
مثل رود جاری و پر تحرک باشید برای چندماه خداحافظ :)
نام كتاب : روايتى از سرگذشت انسان در هماوردى با ابليس (ترجمه خطبه قاصعه )
نام مترجم : گروه ترجمه بنياد نهج البلاغه
| پيشگفتار |
|
على (ع) فريادى در سكوت زمان ، و نهج البلاغه شفاى دل ها و روح زندگى است ، كـتـابـى كـه مـوجـد تـاءمـل هـاى عـمـيـق و شـورانـگـيـز آدمـى ، و نـقـطـه وصل انسان باخداست . نـهـج البـلاغه ، طلوع مهربانى و زلال جادويى عميقترين رازهاى رشد و تربيت ، و چشمه جوشان حكمت و سياست است . و عـلى (ع ) بـر بـلنـداى جـبـل النـور، از حـراى نهج البلاغه ، پيام آور اسرار حيات است ، و پژواك صداى رسايش در سينه ساكت كوهستانهاى دور، انفجار نور. او مؤ ذن بلند آوازه معبد ايمان ، و بشارت آرامش توحيد است .و ما با همه توان به چنين روحى نزديك مى شويم و نزديكتر... تـا دورنـمـايـى از تـصـويـرهـا و مـعـنى ها را با امواج احساسمان دريابيم ، و به نيروى پـارسـايـى در خود حلول دهيم و آنك ، نم نم بارانها، و ريزش نهرها، و هياهوى آبشارها و معراج قلب سليم ...و تولدى ديگر... كتاب دوم از ترجمه نهج البلاغه بر گردان خطبه قاصعه (كه در نسخه مصحح بنياد به شماره 234است ) ميباشد كه اينك پيش رو داريد، شـيوه بر اينست كه محتواى كلام بلند امام (ع )، تا آنجا كه مقدور است با بيانى ملموس و امـروزيـن به نسل حاضر عرضه گردد، اميد آنكه توانسته باشيم موجى از امواج بيكران دريـاى عـلوم عـلوى را بـه جـان شـيـفـتـگـان آنـحـضـرت منتقل كنيم . از پـروردگـار مـنـان مـسـئلت داريـم كـه عـنـايـت بـر مـا نـازل فـرمـايـد تا با خامه يى به شيوايى و زيبايى عطر شقايق ، و رسايى پيام لاله هاى سرخ فام ، ترجمه ديگر خطبه ها را به دوستداران فرهنگ علوى تقديم داريم . انه سميع مجيب |
| نام خطبه |
|
و مـن خـطـبة له ع و من الناس من يسمى هذه الخطبه
بالقاصعة و هي تتضمن ذم إبليس لعنه
اللّه ، عـلى اسـتـكـبـاره و تـركـه السـجـود لادم عـليـه السـلام ، و أنـه
أول من أظهر العصبية و تبع الحمية ، و تحذير الناس من سلوك طريقته .
از خـطـبـه هـاى آن گرامى - بر او درود - خطبه يى است كه قاصعه (1) ناميده ميشود و نكوهش ابليس - نفرين خدا بر او - را در بر دارد، به جهت خود بزرگ بينى وى و وانهادن سجده بر آدم - درود خدا بر او - كه طى آن خطبه ، حضرت (ع ) مردم را از پيمودن راه ابـليـس بـر حـذر مـى دارد، زيـرا هـمـانـا وى نخستين كسى است كه تعصب نشان داد و از غيرت بيجا پيروى كرد. شريف رضى |
| آغاز خطبه |
|
1- الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَبِسَ الْعِزَّ وَ الْكِبْرِيَاءَ وَ اخْتَارَهُمَا لِنَفْسِهِ دُونَ خَلْقِهِ وَ جَعَلَهُمَا حِمًى
وَ حَرَماً عَلَى غَيْرِهِ وَ اصْطَفَاهُمَا لِجَلَالِهِ وَ جَعَلَ اللَّعْنَةَ عَلَى مَنْ نَازَعَهُ فِيهِمَا مِنْ عِبَادِهِ
سپاس ويژه خداست ، آنكه عزت و ستردگى را در پوشيده و آن هر دو را براى خويش و نه آفريدگانش برگزيده و قرقگاه و حريمى مخصوص خود قرار داده و آسـتانه جلال و شكوهش ساخته است (2) و بر هر بنده يى كه در اين دو خصلت با وى بستيزد نفرين نهاده است . |
| انسان ، موجود برتر |
|
2- ثـُمَّ اخْتَبَرَ بِذَلِكَ مَلَائِكَتَهُ الْمُقَرَّبِينَ لِيَمِيزَ الْمُتَوَاضِعِينَ مِنْهُمْ مِنَ الْمُسْتَكْبِرِينَ
فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَ هُوَ الْعَالِمُ بِمُضْمَرَاتِ الْقُلُوبِ وَ مَحْجُوبَاتِ الْغُيُوبِ إِنِّي خ الِقٌ بَشَراً
مـِنْ طـِيـنٍ فـَإِذ ا سـَوَّيـْتـُهُ وَ نـَفـَخـْتُ فـِيـهِ مـِنْ رُوحـِي فـَقـَعـُوا لَهُ س اجـِدِيـنَ فـَسـَجـَدَ
الْمَل ائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلّا إِبْلِيسَ
آنـگـاه بـه همين كبرياء، فرشتگان مقرب خويش را آزمود تا فروتنان از مستكبران شناخته شـونـد، پـس خـداى - پـاكـيزه باد نام وى - در حاليكه داناى پنهانى دلها و فروپوشيده غيبتهاست فرمود: من انسانى از خاك مى آفرينم و چون او را موزون و بهنجار ساختم و در او از روح خود دميدم ، همه بر او سجده بريد. آنگاه فرشتگان ، او را سجده بردند مگر ابليس (3) |
| گاه آزمون |
|
3 - اعـْتـَرَضَتْهُ الْحَمِيَّةُ فَافْتَخَرَ عَلَى آدَمَ بِخَلْقِهِ وَ تَعَصَّبَ عَلَيْهِ لِأَصْلِهِ فَعَدُوُّ اللَّهِ
إِمـَامُ الْمـُتـَعـَصِّبـِيـنَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَكْبِرِينَ الَّذِي وَضَعَ أَسَاسَ الْعَصَبِيَّةِ وَ نَازَعَ اللَّهَ
رِدَاءَ الْجَبْرِيَّةِ وَ ادَّرَعَ لِبَاسَ التَّعَزُّزِ وَ خَلَعَ قِنَاعَ التَّذَلُّلِ
نـخـوت ، گـريـبـان او را گـرفـت و بـه خـلقـت خـويـش بـر آدم باليد و به خاطر طينت و اصـل خـود بـر او تعصب ورزيد، پس دشمن خدا - شيطان - پيشواى متعصبان و پيشاهنگ خود بـزرگ بـينان است ، همانكه بنياد تعصب را بر نهاد و با خدا در رداى بزرگمنشى ، به ستيزه پرداخت و تنپوش تكبر را پوشيده و رويوش فروتنى را از تن به در آورد. |
| عقوبت سخت خود بزرگ بنيان |
|
4 - أَ لَا تـَرَوْنَ كـَيـْفَ صـَغَّرَهُ اللَّهُ بـِتـَكـَبُّرِهِ وَ وَضـَعـَهُ بِتَرَفُّعِهِ فَجَعَلَهُ فِي الدُّنْيَا
مَدْحُوراً وَ أَعَدَّ لَهُ فِي الْآخِرَةِ سَعِيراً
آيا نمى بينيد چگونه خداوند او را به خاطر خود بزرگ بينى و برترى جويى ، كوچك و فرودست گردانيده و در اين جهان رانده و مطرود ساخت و براى وى در آن جهان زبانه آتش فراهم كرد. |
ادامه مطلب...
دريافت كتاب علي تنهاست نوشته دكتر علي شريعتي
_________
اين كتاب هم زيباست و هم منتقد ولي به شخصه فكر ميكنم نوشته هاي استاد مطهري هم زيباست و هم منتقد و هم اينكه نگاهي ظريفتر و عميقتر دارن .
خوندن كتابهاي هر دو عزيز رو پيشنهاد ميكنم
بحث بر سر اين بود كه در دوره كارگزاران و اصلاحات چه اتفاقاتي روي دادند كه اينها از قرائت ديني فاصله گرفتند و به سمت تفكر غربي و مدرن و توسعه رفتند؟ به مصاديقي از انحرافات هم اشاره كنيد.
فكر ميكنم بر اساس مطالبي كه عرض كردم، آقاي هاشمي به دنبال مدل توسعه بود. شعار اصلي او هم توسعه و پيشرفت بود.
يعني در شعار هم بروز داشت، توسعه به معناي غرب...
بله، فقط ميگفت ما دنبال توسعه و پيشرفت هستيم. حتي شعار عدالت هم در كنار پيشرفت مطرح نبود كه مثلاً بگوييم توسعه و عدالت. ميگفت ما بايد توسعه و پيشرفت را محقق كنيم، بقيه حاصل خواهد شد. شعارش هم اين بود كه الان كشور خيلي عقب افتاده است. اين كشور را بايد برد جلو. مثالشان هم مالزي بود. ميگفتند ببينيد مالزي چقدر پيشرفت كرده؟ بايد هر آنچه را كه ممكن است قيد و بندي بر سر راه پيشرفت و توسعه باشد، برداشت. بر اساس اين مدل، حتي يك وقتي آقاي هاشمي در دوره رياست جمهورياش ـفكر ميكنم دوره دوم بودـ به اعضاي جامعه مدرسين قم رسماً گفت كه مدل ما مدل مالزي است. مدل مالزي را اگر خوب ملاحظه كنيد، پايبنديها و تقيدات ديني در توسعه مزاحمتي ايجاد نميكنند. حتي در آنجا بعضي از زنها بيحجاب هستند. انقلاب اگر بخواهد بماند، نبايد پايبند اين مسائل باشد كه حالا مثلاً خانمها حجاب داشته باشند و نبايد دنبال اين نوع مسائل اجتماعي باشيم و لذا حضرت آيتالله مصباح فرمودند كه يكي از مسئولين بلندپايه كشور، روزي آمد و به من گفت: «يكي از مشكلاتي كه الان داريم اين است كه جوانان ما به بعضي از كشورهاي اطراف ميروند و كارهاي ناهنجاري را انجام ميدهند و اين اتفاق دارد ميافتد. خود ما هم خبر داريم كه اينها چرا دارند به آنجا ميروند و چگونه برميگردند. پيشنهاد من اين است كه ما در يكي از جزاير خودمان ـ مثل كيشـ مركز فساد رسمي درست كنيم كه كساني كه ميخواهند براي كارهاي فاسد به كشورهاي مجاور بروند، حداقل ارز مملكت را بيرون نبرند»!
ادامه مطلب...


هنگامي که علي بن موسي الرضا علیهالسلام وارد بر مأمون شد. او به فضل بن سهل، وزير مخصوصش دستور داد که پيروان مکاتب مختلف را مانند جاثليق (عالم بزرگ مسيحي) و رأس الجالوت (پيشواي بزرگ يهوديان) و رؤساي صائبين و هربز اکبر (پيشواي بزرگ زردشتيان) و نسطاس رومي (عالم بزرگ نصراني) و همچنين علماي ديگر علم کلام را دعوت کند تا سخنان آن حضرت را بشنوند و هم آن حضرت سخنان آنها را.
هدف مأمون از اين کار اين بود که به پندار خويش مقام امام علیهالسلام را در انظار مردم پايين بياورد، به گمان اينکه امام علیهالسلام تنها به مسائل سادهاي از قرآن و حديث آشناست و از فنون علم و استدلال بيبهره است.
اين مجلس تشکيل شد و مأمون رو به جاثليق کرد و گفت: اي جاثليق! اين پسر عموي من موسي بن جعفر علیهالسلام است. او از فرزندان فاطمه سلام الله علیها دختر پيامبر ما، و فرزند علي بن ابيطالب علیهالسلام است. من دوست دارم با او سخن بگويي و مناظره کني، اما طريق عدالت را در بحث رها مکن.
جاثليق گفت:اي امير مؤمنان! من چگونه بحث و گفتگو کنم که (با او قدر مشترکي ندارم) او به کتابي استدلال ميکند که من منکر آنم و به پيامبری عقيده دارد که من به او ايمان نياوردهام.
در اينجا امام علیهالسلام شروع به سخن کرد و فرمود: اي نصراني! اگر به انجيل خودت براي تو استدلال کنم اقرار خواهي کرد؟
ادامه مطلب...
پــری؛ گزارش حضور در منزل شهید رضایینژاد
از همان لحظهی ورودمان، دختربچه شروع میكند به ورجه وورجه توی اتاق. اسمش «آرمیتا»ست؛ آرمیتا رضایینژاد؛ دختر شهید داریوش رضایینژاد. 5 ساله است. احتمالا خوشحالیاش از این است كه امروز این همه مهمان به خانهشان آمده. «خانه» كه چه عرض كنم؛ نمیدانم با گذشت چندماه، توانسته اینجا را به عنوان خانه قبول كند یا نه. بعد از این كه پدرش را جلوی چشمان او و مادرش شهید كردند، بهخاطر مسائل روحی، به این محل نقل مكان كردهاند. خانهای ظاهرا نوساز كه هنوز به جز یك قاب عكس بزرگ از پدر، چیز دیگری روی دیوارهایش نصب نشده؛ حتی عكس آرمیتا روی دوش پدر هم روی میز است.
سعی میكنم سر صحبت را با آرمیتا باز كنم. اما بر خلاف ظاهر بازیگوشش، انگار خیلی اهل حرف زدن نیست. عمویش میگوید: «به این راحتیها با كسی كنار نمیآید.» ناچار میشوم از تخصصم استفاده كنم. میروم سراغ حساسترین موضوع برای دختربچهها: «چی كار كردی موهات اینقدر بلند شده؟» جواب میدهد: «شیر خوردم.» لحن شیرین كودكانهاش بیشتر از بازیگوشیهایش جذاب است. كتابی كه دستش هست را نشانم میدهد و از روی آن اعداد را میخواند. همه عددها را بلد است. به جز «صفر» كه به آن میگوید «ده». قبول میكند كه تا «20» برایم بشمرد و این كار را میكند. بعد هم كلمات نامفهومی زیر لب زمزمه میكند و میگوید: «تا 30 شمردم. اما تند تند.» ظاهراً یخش آب شده. میگویم كتابش را برایم بخواند. كتاب را روی زمین میگذارد و دراز میكشد برای خواندن كتاب. اما برگههای وسط كتاب پاره میشود. فوری میگوید: «شیطون پارش كرد.»
كمكم عكاس و فیلمبردار هم از راه میرسند. شلوغی اتاق، آرمیتا را كمی ساكت و مظلوم میكند و كار من را مشكل. پیشنهاد میكنم از مادرش اجازه بگیرد و برایم نقاشی بكشد. خوشبختانه انگار از نقاشی هم خیلی خوشش میآید. مادرش هم استقبال میكند و یك مقوای كوچك و بسته پاستلهایش را به او میدهد. خودش هم تاج قرمز رنگش را میآورد و كنار من مشغول نقاشی میشود. البته حواسش هست كه: «اگه اینجا رو به هم ریخته بكنم، مامانم دعوام میكنه.»

قرار میشود نقاشی خودش را بكشد. اول سر، بعد بدن، بعد دست و پاها. از او میپرسم: «پس صورتش كو؟» تذكر میدهد كه صبر داشته باشم. اول دهان را میكشد و بعد چشمها را. آخر سر هم یك نقطه میگذارد و میگوید: «حوصله ندارم دماغ بكشم.» پاهای نقاشی كه شبیه دم ماهی میشود، نظرش عوض میشود: «این پری دریاییه.» بعد هم برای پری دریایی یا همان آرمیتای سابق، یك تاج میكشد. لباس پری را بنفش میكند و میگوید: «لباسش صورتی باشه. از صورتی خیلی خوشم میاد.» و با رنگ زرد، تاج پری را رنگ میكند و برای این كه مبادا من رنگها را اشتباه كنم، توضیح میدهد: «زرد همون طلاییه دیگه.» نقاشی كشیدن آرمیتا فرصت خوبی برای عكاسها مهیا میكند تا قبل از رسیدن آقا، چند عكس خوب از او بگیرند.
ادامه مطلب...
گریه کن سریاز !

آهای سرباز، آهای مادر!...
گریه کن، تو حق داری گریه کنی. شاید ماهها و سالهاست که فرزندت را ندیده ای.
فرزند دلبندت را. کودک معصومی که تاب دوری مادر نداشته و حتماً از تو بیشتر، برایت دلتنگی می کرده.
گریه کن سرباز، گریه کن تا سبک شوی...
گریه کن، به خاطر گوهر مادری که از تو ستانده اند، و در عوض تو را مفتخر! کرده اند به این لباسها.
این لباسها که اصلاً به قامت تو سازگار نیست...
گریه کن که تاج زن بودن از سرت افتاده...
گریه کن که هیچ لذتی به پای مادری نمی رسد و تو را محروم کرده اند، ذائقه ات را خراب کرده اند...
اما
من چند حرف دیگر با تو دارم سرباز...
تو مادری، حق داری بچه ات را دوست داشته باشی... حق داری برایش دلتنگ شوی...

سوالی از تو دارم:
این کودک را می شناسی؟
می بینی پدرش با چشمان بسته، چگونه صورتش را لمس میکند؟
می بینی چگونه کفشهایش را درآورده تا در آغوش پدر، گم شود ؟
این پدر یکی از زندانیان تو و دوستان توست در عراق...
چه میشد اگر اجازه میدادی این پدر، بچه اش را ببیند؟
فکر کردی فقط خودت به فرزندت عشق می ورزی؟
ادامه مطلب...
چه بد بازی و بازیچه ای که به قیمت سنگینی براش تموم شد
به هر حال انتظار میرفت تا خودش رو گرونتر بفروشه ولی فهمید که ارزش های گذشته رو نداره و کسی خریدار سرگردانی به اسم گلشیفته نیست .
سردرگمی که به هَوای , هوایی تازه دل به دریا زد و نفهمید که هوای تازه تر از اونچه تنفس میکرد در کار نیست و دل به باتلاق زده .
قدر خود و کشورمون رو بدونیم
به ادامه مطلب بروید :
ادامه مطلب...
این شیرماده پس از شكار آهو متوجه می شودكه شكارش بارداربوده، او سراسیمه میشود، نخست تلاش میکند تا بچه را نجات دهد، و از دریدن شکارش دست برمیدارد. اما وقتی نمیتواند بچه را نجات دهد بروی زمین در کنار شکارش دراز میکشد، عکاس بعدا پی میبرد که شیر سکته کرده است.

آیا خداوند همه چیز رو آفریده ؟ اگر خدا همه چیز رو ساخته پس او شیطان را ساخته که به معنی این است که خدا شیطان است (اعوذبالله)
آلبرت کوچک : ببخشید پروفسور آیا سرما وجود داره ؟
استاد : این چه جور سؤالیه که میکنی ؟ البته که وجود دارد , تا حالا سردت نشده ؟
آلبرت کوچک : در واقع پروفسور سرما وجود ندارد . بر اساس قوانین فیزیک آنچه که ما فکر میکنیم سرماست , در واقع نبود گرماست . پروفسور تاریکی وجود دارد ؟
استاد : البته که وجود دارد .
آلبرت کوچک : شما اشتباه میکنید پروفسور . تاریکی هم وجود ندارد , تاریکی در واقع نبود نور است . با نور میتوانیم مطالعه کنیم نه با تاریکی .
شیطان وجود ندارد او فقط مثل تاریکی و سرماست . حدا شیطان رو نساخت , شیطان نتیجه آنچه که اتفاق افتاده هست .
زمانیکه مردی عشق به خدا رو در قلبش نداشته باشه .
آلبرت اینشتین 1879-1955
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چند تا نکته در رابطه با این حرف وجود داره .
1-خداوند شیطان یا همون موجود از جنس جن رانده شده از درگاه رو خلق کرد . همین شیطانی که وسوسه گر هست چند هزار سال عبادت خداوند رو کرد پس او هم مثل بقیه اجنه و انس دو راه داشته که میتونست به سمت خدا بره یا به سمت نافرمانی و ...پس موجود شر مطلق نبوده و خدا موجودی شر و باطل خلق نمیکنههسته ی مرکزی موجودی به نام انسان حق و گرایش به سمت خداست که گاهی با شاخه های ضعیف و شکننده ای به نام باطل احاطه میشه .
2-یه ترفند خیلی خوب شیطان این هست که من رو نشناس و دنبالم بیا به معنی اینکه من وجود ندارم و آنچه میکنی از خود توست.(کارهایی که با وسوسه شیطان انجام میشه مطمئنا فاعلش ما هستیم ولی در اثر وسوسه و فریب شیطان)که در این کلیپ و متن هم بهش اشاره شد . گفته شد شیطان مثل تاریکی و سرما وجود ندارد و فقط به خاطر عدم باور خداست که به تاریکی و سرما و شیطان گرفتار میشیم .
3-توی کلیپ و صحبت استاد و آلبرت اینشتین میخواد وجود خدا و شیطان رو با استفاده از قوانین فیزیک اثبات یا رد کنه و سؤال اینجاست که آیا میشه خدا و مخلوقش ابلیس (از جنس جن هست)که ورای قوانین فیزیک هست رو با قوانین فیزیک اثبات کرد ؟
4-اونچه که امروزه توی بوق کردن و همه جا و باهاش پر کردن اینکه شیطان رو بزرگ میکنن و در مقابل خدا قرار میدن . ابلیس مخلوقی حقیر هست که حتی اشرف مخلوقات هم نیست چه برسه که قدرتی بالا داشته باشه و اشتباه دیگر اینکه خدا و ابلیس رو مقابل هم و با نیرویی یکسان معرفی میکنن (سرما و گرما)
ولی خدا و حق مثل آبی هست و شیطان و باطل کف ناچیز روی آب که با جریان کوچک بادی از بین میره چه برسه به آب .
اگر قطره آبی از آسمون بیاد کیلومترها کف روی آب و باطل رو کنار میزنه و مقصدش میرسه چون کم ولی خالصه ...
جلسه ی بعد شد و معلم عزیزمان آمد سرکلاس و همان ابتداء کلاس برای بچه ها سوال من را تکرار کرد و گفت : جلسه ی پیش آقای مداحی این سوال را پرسیدند که خب با این همه سابقه ی تدریس تا به حال به آن فکر نکرده بودم و الان می خواهم به شما هم جواب را بگویم . و شروع کرد جواب من را دادن . تازه فهمیدم که این بنده ی خدا سوال ما را اصلا جور دیگری برداشت کرده . یه مدتی خیلی مارا تحویلی میگرفت و فکر می کرد آدم حسابی ای هستیم برای خودمان . من هم که به روی مبارک نمی آوردم . یک روز دیگر وجدانم اساسی درد گرفته بود . با کلی کلنجار رفتن با خودم ، با خجالت رفتم و داستان را گفتم و گفتم :...
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب...
توی این پست با این پهپاد و بمب افکن هایی که تکنولوژی مشابه این پهپاد دارند آشناتون میکنم ایشالا که کامل باشه .
اول از همه بریم سراغ نسخه اصلی این پهپاد (پرنده هدایت پذیر از دور) که بسیار شاخ هست .
براتون ویدئویی قرار دادم از پرواز این پرنده .

حالا گزارشی در مورد شکار جانور قندهار (نام مستعار RQ-170) توسط سپاه رو ببینید .
هر 2 گزارش رو ببینید .
دریافت گزارش باشگاه خبرنگاران جوان 1
دریافت گزارش باشگاه خبرنگاران جوان 2
در آخر هم علت اصلی آشفتگی و هراس واشنگتن از این شکار بزرگ رو براتون شرح میدم .
فناوری به کار رفته تو این پهپاد جاسوسی در بمب افکن B-2 و F-117 و F-35 هم استفاده شده.
لازم به ذکر هست که B-2 برای نیروی هوایی امریکا به عنوان اخرین تیر یا به عبارتی تیرخلاص هست که خیلی
بهش مینازیدن و حالا با هزینه هنگفتی که B-2 به خصوص روی دستشون گذاشته باید به فکر بازسازیش باشن
(هر چند برای رسیدن به این حد از تکنولوژی ساخت بمب افکن و پهپاد جاسوسی سالها و میلیونها دلار وقت و
هزینه صرف کردن)

نکته دیگه اینکه ایران نه با هزینه های هنگفت(که در توانش هم نیست) و نه با همکاری دیگر ابرقدرت ها تا این
حد پیشرفت کرده یعنی با قدرت ایمان به خدا .
در ضمن نسل آینده بمب افکن B-2 موسوم به x-47B هم که اپدیت شده همین B-2 هست در معرض خطر
هست و نمیشه ۱۰۰٪ روش حساب کرد چون ابرقدرتی به اسم ایران در مرکز دنیا قرار داره .
این هم نمایشی از آینده نیروی هوایی آمریکا که دیگه باید با شک بهش نگاه کرد !


و کربلا، غدیرخواص.
در غدیر با آنکه بیعت گرفته شد، "جفا" شد؛
و در کربلا با آنکه بیعت برداشته شد "وفا".
ادامه مطلب...
بعد از ساقط کردن و غنیمت گرفتن پهپاد رادار گریز امریکایی که از مرزهای شرقی (افغانستان یا پاکستان) به حریم هوایی ایران تجاوز کرده بود

سپاه پاسداران با انتشار فایل تصویری از جاسوسی پهپاد ایرانی از ناو هواپیمابر امریکایی همه را متحیر کرد .

دانلود ویدئو از منبع
به نقل از مشرق نیوز


این پست رو میزنم برا خودم :) خسته شدم از بس برا بقیه نوشتم :))
این روزا یکم گمم ! ذهنم شلوغه
پـــــــــــــــــر از حرفم ولی نمیدونم از چی بگم
بیخیال :)) زندگی رو عشق است لـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــول
راستی دوستان من کد4 به صورت حرفه ای میزدم در ایام جاهلیتم :|
کار یا کل داشتید بگید هر چند که دیگه بازی نمیکنم

این آمریکایی خر است
عربی نمیفهمد
برادر شما ابوجهاد

