سخنرانی امام موسی صدر در خصوص اربعین

گذشت ايامي چند از واقعه کربلا، باعث فراموش‌کردن بزرگي مصيبت و عبرت آموزي از پي‌آمدهاي آن نمي‌شود. واقعيت اين است که تأثير مصيبت پس از وقوع آن، بيشتر از احساس مصيبت، پيش از وقوعش است.

بسم الله الرحمن الرحيم، والحمدلله رب‌العالمين، و الصلوه و السلام علي سيدنا محمد و علي آله الطيبين الطاهرين.

گذشت ايامي چند از واقعه کربلا، باعث فراموش‌کردن بزرگي مصيبت و عبرت آموزي از پي‌آمدهاي آن نمي‌شود. واقعيت اين است که تأثير مصيبت پس از وقوع آن، بيشتر از احساس مصيبت، پيش از وقوعش است. افزون بر اين معمولاً پي‌آمدهاي ستيز و فداکاري پس از پايان نبرد آشکار مي‌شود.

روز عاشورا امام حسين(ع) و مردان همراهش، حتي جوانان و پاره‌اي از خردسالان نيز کشته شدند. بنابر آنچه در کتب تاريخ آمده است، در خيمه‌ها و اهل بيت امام حسين تنها دو مرد زنده ماندند: شخص اول علي بن الحسين، امام زين‌العابدين بود. او بيمار بود و گمان بردند که او در حال احتضار است، و عمر او ديري نمي‌پايد. او را رها کردند، و نيازي به کشتن او احساس نکردند؛ زيرا گمان کردند که او خود خواهد مرد.

جوان ديگري که به شکل شگفت‌انگيزي از مرگ نجات يافت، حسن مثني، فرزند امام حسن بود. او به شدت جراحت ديده بود، و در ميان کشته شده‌ها بر زمين افتاده بود، بي‌هيچ حرکتي يا نشاني از حيات.

بروید به ادامه مطلب
ادامه نوشته

سوپرمن ها بشتابید که آمریکا در حال فروپاشیست

پیشتر ها وقتی قهرمانهای فیلمهای هالیوودی رو نگاه میکردم پوزخند میزدم که قراره اینا دنیا رو از دست موجودات بیگانه(که معنیش اغلب به راه و روشیه که غرب باهاش اشنا نباشه)نجات بدن !

حالا یه فیلم سینمایی رو پرده سینماهاشونه (انتقام جویان , The Avengers)که قهرمانهای قدیمیشون دست به یکی میکنن تا باز امریکا رو نجات بدن :) دیگه یکی دوتا قهرمان کفافشون رو نمیده !

واقعا این حماقت و از طرفی پشتکارشون تو سینما تعجب اوره [لبخند]

               

سربازی :) از زبان دکتر عباسی

               

تست آنتی ویروس

1- یک فایل دفترچه یادداشت باز کنید.

2- متن زیر را در آن کپی و ذخیره کنید:

X5O!P%@AP[4\PZX54(P^)7CC)7}$EICAR-STANDARD-ANTIVIRUS-TEST-FILE!$H+H*

3- نام فایل را از New Text Document.txt به myfile.com تغییر دهید.

4- فایل را اجرا کنید.

 

اگر آنتی ویروس درست کار کند باید بلافاصله بعد از اجرای فایل پیام اخطار بدهد در غیر این صورت پیشنهاد میکنم آنتی ویروس جدید نصب کنید.

از

شهید

کجاييد اي شهيدان راه خدايي       بلاجويان دشت کربلايي

کجاييد اي سبک بالان عاشق       پرنده تر ز مرغان هوايي

کجايي اي امام و رهبر ما            بکش دست نوازش بر سر ما

خدايا تا ظهور دولت يار                گل پيغمبر ما را نگه دار

پیاده

از اتوبوس پیاده شد , تا حالا با اتوبوس از یه شهر دیگه به اینجای تهران نیومده بود .

دو دل بود , نه اینکه نخواد نره . نه . میخواست بره ولی ندیدن مادر و پاهای خسته خونه رو میطلبید نه جای غریبی که هم راهش دور بود و هم ماشین خور نبود .

بازم زد به کلش و راه افتاد .

پوتین به پا  , کلاه سربازی به سر , اُور (کاپشن) هم به دست توی خاک قدمهاشو میکشه . هی دید میزنه ببینه نزدیک شده یا نه . پیش خودش میگه شاید منم دیوونم ولی میخوام چند ساعتی برای خودم باشم .

رسید به در جاییکه میخواست و آروم و با احتیاط وارد شد که مبادا سکوت تنهایی کسی بشکنه .

راهشو ادامه داد . پیاده و بی ترس از اینکه گم شه . اونجا غریبه غریبه نبود  , هرچند کسی نمیشناختش ولی اون کسایی رو میشناخت یا شاید هم اینطورر فکر میکرد .

یه تابلو راهنمای بزرگ جلوش سبز شد . نگاه کرد و فهمید کجا باید بره :

قطعه شهدا

نزدیکش بود و رفت توی کوچه پس کوچه های شهدا . اینقدر زیاد بودن که کوچه و خیابون میساختن . از بینشون رد میشد و صورتهاشون رو میدید ولی احساس میکرد اونها رو نمیفهمه .

از این نفهمیدن در رنج بود .

هی با خودش تکرار میکرد : اینا کین ؟ چرا رفتن ؟ من در مقایسه با اینا کجام ؟

چهره یه آشنا جذبش کرد .

احمد کاظمی . رفت جلو , باورش نمیشد سر قبر احمد کاظمی هست . چشم چرخوند و سید مرتضی آوینی رو دید همون سید دوست داشتنی , و یکی دیگه

رفت و سر مزارشون نشست . مردم میومدن و میرفتن ولی باز نشسته بود بی اختیار اشک میریخت , انگار یه دوست قدیمی که دلش براش یه ذره شده رو دیده .

حالا که تو لباس سربازی بود , انگار بیشتر و بیشتر بهشون نزدیک شده بود . پا میشه و میره پی یکی به اسم مصطفی چمران .

خیلی سؤال میکنه ,‌ یکی میگه مزارش اینجا نیست و یکی دیگه میگه برو فلان جا و بهمان جا .

مــــــــــیره تا میرسه به مصطفی چمران . دختری زودتر جلوی قبرش نشسته بود و به قبر نگاه میکرد , فهمید که دیگه اینجا نمیتونه بشینه و غرق در خیال بشه . دستی به مزار شهید چمران زد و فاتحه ای خوند .

چمران از همون اول متفاوت بود و حالا قبرش هم متفاوته .

انگار هر کدوم از این مردها قصه خودشون رو دارن .

دیگه داشت شب میشد , راهمو کج کردم و اومدم خونه

و اذان مغرب گفت :‌ اشهدان لا اله الا الله

اولین بار بود میرفتم بهشت زهرا

آروم بخوابین که ما بیداریم ...

حمایت یک مسیحی صهیونیستی تندرو از اسرائیل